خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599

62

سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )

برزمين نهاد ترسان و لرزان عبد الرحمن گفت مضى ما مضى بندگى تو امروز پيدا و هويدا است و شفقت سلطان هرچه تمامتر چنان كه در غيبتت گفته‌ام و چندبار در خدمت سلطان شراب خوردند بعد از آن ملك محمد و بزابه برصوب برجين بدر همدان آمدند و سلطان به راه ديگر چون به شهر همدان رسيدند سلطان دختر خويش را كه از گهر خاتون داشت و در حكم ملك داود بود و ميانشان سازگارى نه بملك محمد داد و ولىعهدى خويش به او ارزانى و بزابه را امير حاجبى داد برضاى عبد الرحمن با خلعتى گرانمايه و اتابك عبد الرحمن نيابت امير حاجبى خود بعباس مفوض كرد تا ملازم حضرت باشد و وزارت بتاج الدين فارسى و بزابه در صحبت ملك محمد بازگشت با جانب فارس عبد الرحمن ميخواست كه بجانب اران رود از سلطان درخواست تا شمس الدين اتابك ايلدگز و خاص‌بيك بلنگرى و بهاء الدين قيصر را در مصاحبت وى بفرستد سلطان اجابت نمود و هريك از اين جماعت بخلوت با سلطان سخنى گفتند سلطان ايشان را بآذربايجان فرستاد و خود روى ببغداد نهاد با عباس و تاج الدين وزير فارسى و امرا كه مصاحب عبد الرحمن بودند هريك دل و جان‌سپار بودند در خدمت سلطان و از مكر و سكالش عبد الرحمن و بزابه و عباس آگاه و بيدار بودند و بر راى سلطان عرضه داشتند كه ما هرگاه انتهاز فرصت يابيم بردشمن پادشاه و ملك ابقا واغصا نخواهيم كرد چون بگنجه رسيدند بناحيت كرج اتفاق كردند بحدود شمكور و قلعهء آسمان بين در آن ميان فرصت يافتند و عبد الرحمن بكشتند سلطان فخر الدين پسر عبد الرحمن را همان روز از شحنگى بغداد معزول كرد و او را بقلعهء خلخال فرستاد كه بفيروزآباد مشهور است و اجازه نداد كه هيچ آفريده در روى او سخنى تلخ گويد و چون خبر قتل او به شهر بغداد رسيد عباس با خليفهء مقتفى مقرر كرد كه روز عيد چون سلطان بصحرا به نماز آيد او را بگيرند و بزابه بملك همدان نشيند و عباس بجنگ خاص‌بيك رود بآذربايجان باتفاق حسنه روز عيد بارانى عظيم مىبارد چنان كه هيچكس از خانه بيرون نميتواند آمد باريتعالى آب رحمت از آسمان بفرستاد و آن شر از سلطان بگردانيد بعد از عيد بيكهفته سلطانرا سكالش عباس معلوم شد از اثر احوال عباس نيك استشعار يافته بود و قصد گريز به طرف خوزستان كرده و يا جانبى ديگر و سبب دانستن اين سر آن بود كه كودكى بصرى را از سكالش اين